مفاد خیار شرط ایجاد حق فسخ برای مشروطله است و عقد با اراده انشایی او منحل میشود؛ بنابراین اگر بخواهد، میتواند از اعمال آن چشمپوشی کند و عقد را باقی گذارد. اما برخلاف آن، در شرط فاسخ بنای طرفین بر آن است که با تحقق متعلق شرط، عقد بهطور قهری منحل شود. حال این پرسش مطرح است که اگر ذینفع شرط فاسخ پس از تحقق متعلق شرط، برای تأمین منافع خود تمایل به بقای رابطه قراردادی داشته باشد و ترجیح دهد که عقد باقی باشد و الزام متعهد به اجرای قرارداد را بخواهد، آیا میتواند بدون رضایت طرف دیگر جلوی انحلال عقد را بگیرد یا به تعبیری، عقد را موجود فرض کند یا چنین امکانی ندارد؟ از این وضعیت به عدول ازشرط فاسخ تعبیر میکنند. درخصوص امکان چنین امری در دکترین و رویه قضایی اختلاف نظر وجود دارد. عدهای بر مبنای ماهیت شرط فاسخ، به عدم امکان عدول از شرط و اعاده عقد منحل شده معتقدند. در مقابل، موافقان با توجه به جنبه حمایتی شرط فاسخ و مقتضای آن در ایجاد یک امتیاز برای مشروطله و بعضاً توصیف «عدول» به «تجدید عقد»، آن را مجاز میدانند. دیدگاه نخست مبتنی بر منطق حقوق و دیدگاه دوم بر مبنای آزاداندشی است و در تفسیر قوانین و مصلحتگرایی قابل توجیه است. این پژوهش با بهرهگیری از آموزههای فقهی و حقوق تطبیقی و نقد و تحلیل رویه قضایی به این نتیجه دست یافته است که با توجه به تمایز نهادهای فسخ و انفساخ در حقوق ایران، به لحاظ منطقی امکان عدول یکطرفه از شرط فاسخ بعد از تحقق موضوع شرط وجود ندارد، اما طرفین میتوانند نسبت به تجدید عقد توافق کنند. البته این توافق میتواند صریح یا ضمنی باشد.