1
استادیار پژوهشکده مطالعات سیاسی، بین المللی و حقوقی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
2
2. استادیار پژوهشکده مطالعات سیاسی، روابط بینالمللی و حقوق، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران
10.22034/judg.2026.2088898.1690
چکیده
این مقاله به بررسی امکانهای الهیات مسیحی در حمایت از نظریه عدالت ترمیمی میپردازد و میکوشد نشان دهد که برخی آموزههای بنیادین مسیحیت، زمینهای الهیاتی برای نقد نظام عدالت کیفری مدرن و دفاع از رویکردهای ترمیمی فراهم میآورند. مسئله اصلی مقاله، تبیین نسبت میان عدالت ترمیمی و الهیات مسیحی، بهویژه در بستر مدرنیته، و نیز تحلیل ظرفیتهای کتابمقدسی برای پشتیبانی از اصول ترمیمی است. نویسندگان با تمرکز بر سه آموزه اساسیِ «گناه اولیه»، «صلح و بخشش» و «تحول مفهوم قانون در عهد جدید»، استدلال میکنند که الهیات مسیحی، برخلاف الهیات یهودی، واجد عناصری است که میتواند به شکلگیری درکی غیرکیفری و فراسیاسی از عدالت بینجامد. در این چارچوب، آموزه گناه اولیه با تأکید بر فساد مشترک طبیعت انسانی، زمینهای برای تعدیل نگاه سزاگرایانه فراهم میکند و آموزه بخشش الهی، الگوی آشتی و ترمیم روابط انسانی را پیش مینهد. همچنین تحول مفهوم قانون در رسالههای سنت پل، بهویژه در نامه به رومیان، قانون را از معنای صرفاً کیفری و وضعی فراتر برده و آن را به ایمان و لطف الهی پیوند میدهد. مقاله در نهایت نشان میدهد که گرچه عدالت ترمیمی در بستر جوامع مدرن و لیبرالدموکراتیک شکل گرفته است، اما بهرهگیری از الهیات مسیحی برای پشتیبانی از آن، با چالشهایی الهیاتی و وجودی مواجه است؛ زیرا آموزههای مسیحی تنها در افق ایمان به امر استعلایی معنا و انسجام کامل مییابند.